♥ تقدیم به قشنگترین بهونه زندگیم♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

می خواهم بزرگ ترین دروغ عمرم را برایت بگویم : فراموشت خواهم کرد می خواهم صادقانه ترین کلام عمرم را برایت بگویم: دوستت دارم همیشه! می خواهم عشق را برایت معنی کنم: عشق یعنی تو! می خواهم تورو احساس کنم:عکس هایت را می بوسم می خواهم دل خود را شاد کنم : به امید دیدنت..


نوشته شده در یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |


هزار سال به سوی تو آمدم افسوس !

هنوز دوری !

دور از من ای امید محال

  از همیشه دورتری

همیشه اما در من کسی نوید می دهد که می رسم به تو

شاید هزار سال دیگر

صدای قلب تو را پشت آن حصار بلند همیشه میشنوم

همیشه سوی تو می آییم

همیشه در راهم همیشه


نوشته شده در یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |

محبوبم شاید باور نکنی که تمام خوشیها را تو،توی زندگیم دادی و گل خنده را به روی لبام شکوفا کردی پس یمان تا همیشه پیشم! هیچ وقت تنهام نذار عشقم... تا جایی که نفس دارم

می خوامت...


نوشته شده در شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |

دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم

اسم تو

تو هر صفحشه میخونمو میشکنم تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم

هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

هیشکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

 یعنی فکر میکنم نبودنت عادی میشه

فردا برام فردا میاد

باز میبینم هیچی به جز تو نمیخوام

باهیشکی حرف نمیزنم

هیچ جوکی خنده دار نیست

بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست

هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه هیشکی نمیدونه

چقدر جای تو اینجا خالیه..

نوشته شده در شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |

خیال تو....

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟...... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود.


نوشته شده در جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |

 

خدای عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا داره درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستی خدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشه خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید دوخته آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه انشاا... خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظه ها زندگی اش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه...


نوشته شده در جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |

سلام پسر قشنگم


 


تو این روز طلایی 22.03.2010تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس..




میلاد عزیزم دوستت دارم تا ابد..

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

 


با سکوت زیرکانه منو فریاد زدی

با چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدی

با نگاه عاشقت مست مستم کردی

به می و جام و سبو باده پرستم کردی

الهی الهی تا نفس تو سینه هست

بمونی برای من..


نوشته شده در چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

تو را برای تو دوست دارم

و زندگی را برای نفس های تو ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابری می شد باریدن می گرفت ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم... آری ای کاش سایه بودم تا همیشه

و همه جا همراه و همقدم با تو بودم..


نوشته شده در جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

تقدیم به قشنگترین بهونه زندگیم


تقدیم به تو

همیشگی قلبم تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم تو نبودی و در نهان جان دلم جایت خالی بود تو نبودی و باز به تو وفادار بودم تو نبودی و جز تو هیچ کس را به حریم قلبم راه ندادم و تو آمدی . از دوردستها از سرزمین عشق تو مرا با عشق آشنا کردی با تو تا عرش دوست داشتن سفر کردم تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی با تو کامل شدم با تو بزرگ شدم با تو الفبای عشق را آموختم...

دوست دارم تا ابد مهربونم..

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |




به نام انکه هستی ونیستیم از اوست...

من از شقایق ها و یاس ها نام تو را بهتر می شناسم و از آبشارها بهتر نام تو را زمزمه می کنم من راه خانه تو را از پرستو ها هم بهتر می دانم ابرها یک عمر می بارند تا آینه ها بهتر تو را ببینند کوهها یک عمر ایستاده اند تا آفتاب هر صبح بیدارشان سازد تا به تو لبخند بزنند خدای من روزهای با تو بودن خوب است حتی خو بتر از بهشت تو الهی خودت را به من نشان بده الهی تو همین جا حضور داری تو ساکن خورشیدی

تو ساکن آبی..

تو در قلب منی..


نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

عزیزم 

تو مهربون ترین و عزیز ترین فرشته ای

و من خوشبخترین مخلوق خدا

دیونه وار دوستت دارم..



نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 


تقدیم به تو که عزیز ترینی 

گل من ستاره من تو صفای ماهتابی نفسی.حیات بخشی تو شعاع آفتابی به لبت قسم که رنگی چو گل شراب دارد به تنت قسم که نوری چو بلور ناب دارد به پرند شانه هایت که به برگ یاس ماند به سپهر سینه تو که دو ماهتاب دارد به نگاه پر شکوهت که از آن ستاره ریزد به دو چشم تو که اعجاز آفتاب دارد زفراق خانه سوزت غم سینه سوز دارم گل من قسم به عشقت که نه شب و نه روز دارم به بلندای زلفانت که به بلندی آبشار ماند به سیاهی چشمانت که به شب تار ماند به دهان عطر خیزت که به خنده جان فزاید به گل لطیف رویت که به نوبهار ماند به غمت که روزگاری به دلم نشاط داده به تو ای فرشته من گل من ترانه من که جدایی تو باشد غم جاودانه ی من گل من.آرزویم. مهربانم تورا کم داشتن کم نیست.



نوشته شده در شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 


تقدیم به تنها امید زندگیم 

بهت میگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم بهت میگم که حاضرم فدای اون چشات بشم بهت میگم تو آسمون عشق من فقط تویی بهت میگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی بهت میگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم بهت میگم زندگیمو بذر بهارت می کنم بهت میگم ماه منی هر نفس راه منی بهت میگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی برام باغبون میوه های تشنه و کال میشی برام ماه شبای بی سحر میشی برام ستاره ی راه سفر اینو بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی یبدون فقط تورو میخوام، تو همه دنیای منی


دوستت دارم یه دنیا..


نوشته شده در پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

 عزیزم 


تو همونی که چشمات جام بلوره واسه من تو همونی که صدات اوج غروره واسه من هر کی هستی عشق تو تو سینه ام غنچه زده وقتی می خندی جهان پر از سروره واسه من تو همونی که به هر لحظه یه سازی می زنی اما باز خیال تو سنگ صبوره واسه من هر کی هستی وقتی من دستاتو تو دستم می زارم همه دنیا پر از شادی و شوره واسه من تو کی هستی که دلم پر می زنه به دیدنت وقتی نیستی نبودت عین مرگه واسه من تو کی هستی که اگه یه لحظه تنهام بذاری خونه تاریک انگاری که گوره واسه من توی این ره که به دروازه ی عشقت میروم تیر مژگان سیاهت رمز عبوره واسه من 

تو فقط مال منی دوست دارم مهربونم..


نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

خوابو از چشام بگیر

مثل همیشه بگو عمر عاشقی تموم نمیشه منو با خودت ببر هر جا دلت خواست دیگه چیزی نمی خوام این آخریشه این آخریشه تو شریک دردمی تو این زمونه تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه پرم از حس غریبی که می دونم مثل بغضه شایدم بدتر از اونه توی خلوتم ، تو بهترین صدایی برای نفس کشیدنم هوایی تورو می شناسه دلم، غریبه نیستی ساده تر بگم یه حس آشنایی تو یه تعریف زلالی مثل دریا فرصتی برای کشف یک معما تورو می خونم و باور می کنم من صادقانه با منی همیشه هر جا همیشه هر جا تو همون راز نگفتی تو سینه منم اون که با تو دیوونه ترینه همه جا هر جا که هستی

هر جا باشی

چشمای منتظرم تورو می بینه..


تقدیم به تو:

در امتداد غروب چشمهایم طلوعی دوباره هستی. در بستر شکسته ی بازوانم پر پروازی دوباره هستی. بر اصوات مرده ی لبانم زیباترین شعر عاشقانه هستی. بیا و با گامهایت بر سنگفرش سینه ام رقصی پر شکوه را آغاز کن که اینجا با همه ی دار و ندارش کاشانه ی توست. با همه ی خوبی ها و بدی هایش گرفتار عشق نگاه زیبای توست. و چشمهایت عبادتگاه منند. سالهاست برای بر آورده شدن تنها آرزویم دل عاشقم را با زنجیر محکم عشق به ضریح آسمانی نگاهت دخیل کرده ام. بیا و مرداب دلتنگی ام را پر کن از شکوفه هایی که عطر حضورت را دارند شکوفه هایی که روزی میوه ی عشق می دهند در گلستان زندگیمان...



بدون  با تمام وجود عاشقانه می پرستمت..


نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 


ای کاش می توانستم باران باشم

تا تمام غمهای دلت را بشویم ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم..


آری ای کاش سایه بودم

تا همیشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم..



نوشته شده در جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

مهربانم،



یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم،  یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است

 مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو،

به خداوند جهان نزدیک است و به یادت، هر صبح،

گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش،

راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی..


 

نوشته شده در جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

  

علی عزیزم

ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی

پا گذاشتی توی سینم توی قلبم خونه کردی ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیر و رو شد با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد طفلی قلب عاشق من به خودش میگفت همیشه آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی میشه ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی تا تو رد میشدی قلبم از تو سینه کنده میشد میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد تا که اخم میکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید همش از ترس جدایی حیوونی دلم میلرزید من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی

چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی..


نوشته شده در دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

دل تنگ تو بودن


عادتی است که همیشه با من است درمیان روزمرگی جادوان این زندگی در مقابل هجوم های ناتمام یاس و خستگی که این روزها زخم ماتمی ماندگار بر پیکرم بر جا گذاشته... در میان همه اینها که هست، اینها که نیست دل تنگ تو بودن عادتی است که همیشه نو می شود لحظه لحظه نه مثل لباسی که همیشه بپوشم نه مثل مسیری که هر روز بپیمایم نه مثل سلامی که هر بار بی تفاوت بر زبان برانم دل تنگ تو بودن موجی است بر ساحل امنیت ام امنیتی که با تمام وجود به بادش خواهم سپرد تا ساحل همیشه طوفانی ات باشم


تا روزی هزار بار هم نوا با بی قراری امواج این دریای طوفانی

دلتنگ تو شوم..


نوشته شده در دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

به یاد آرزوهایم، سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد

 

من از دیار عشق به تو نامه می نویسم!


اینجا همه پروانه ها در شعله شمع عاشقانه سوخته اند٬ بلبلان در کنار گل پژمرده شان آرام خوابیده اند٬ ماه تمام شب را به دنبال خورشید می گردد. عمری می خواستم که عشق را با مداد رنگی هایم نقاشی کنم٬ غافل از اینکه عشق یعنی یکرنگی! این حرف را روزی که مرا با کلام خویش مسحور کرده بودی از نگاهت خواندم. چه روز با شکوهی بود! آن روز آسمان را بین خودمان تقسیم کردیم: باران برای من٬خورشید برای تو٬برف برای من٬ستاره ها برای تو. ولی از آن روز مدتها گذشته است. بارانی که سهم من بود از چشمان من بارید. به موهای سپیدم نگاه کن! همه می گویند خیلی زود پیر شده ام٬ ولی تو که می دانی همان برف هایی که مال من بود بر سرم نشسته است. ناراحت نباش! به لبخند خورشید و چشمک ستاره می ارزید. من بازی عشق را به تو باختم. از باختن پشیمان نیستم٬ ولی ای کاش می توانستم یک بار دیگر دلم را به تو ببازم. حیف که دیگر نمی توانم٬ کمی شکسته شده ام. برای این همه زیبایی نفس کم می آورم.


این نامه را با قاصدک برایت می فرستم.


نوشته شده در دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی. برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.  برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.  برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی. برای همه وقت هایی که گفتی "". برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی. برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی. برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که: همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم. همیشه پشتیبانت هستم. من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود. فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد. می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم. من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی. همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم. همین الان در فکر تو هستم. تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری. من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است. هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

علی عزیزم

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.


نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


...............................................................

كد تقويم

................................................................


دریافت كد ساعت
................................................................

...............................................................