♥ تقدیم به قشنگترین بهونه زندگیم♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

عاشقانه

من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو

زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. ای بهار

زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که

باهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس

دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بگزار در آغوشت

آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که

روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم

برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید

دیدار تو زنده ام...

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 


مرا که با تو شادم پریشان مکن بیا و سیل اشکم به دامان مکن

بیا به زخم عاشقان مرهم دل مرا یکدم ز غم رها کن من ای خدا

به پای این پیمان اگر ندادم جان مرا فنا کن رمیده جان و دل

شکسته منم به پای تو نشسته منم به ماتم جدایی نشسته نا

امید و خسته شکسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ

غمها زدام حسرت کجا گریزم که همچو مرغی شکسته بالم

نمی توانم سخن نگویم اگر بپر سد کسی ز حالم فلک به سنگ

کینه ها شکسته قامت مرا مگرچه کرده ام خدایا؟ شکسته سر

شکسته پا زیار اشنا جدا کنون کجا روم خدایا؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

اگر با تو باشم و نباشم اگر پیش تو باشم و نباشم اگر ماه من

باشی و نباشی

به اندازه لحظه های بودن و نبودن دوستت دارم..........

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

واسه کی بگم تو باشی،خونه ی دلم سفیده هر کجا هستی

مهم نیست،توی قلب من امیده هر کجا هست مهم نیست،دل

من تنگ نگاته خط به خط،لحظه به لحظه،دل عاشقم باهاته ر

استی اون جایی که هستی،عاشقا دیوونه می شن؟ مثل این ج

ا که من هستم،گدای بی خونه می شن؟ کسی هست که با یه

نامه رگ و ریشه هاش فنا شه؟ راستی مثل من کسی

هست،یه شبه به پات فدا شه؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

توی دلم آروم میگم دوست دارم ولی انگار تو می شنوی می

خونی از توی چشام حرف دلم سکوت و می شکنی منم حالا

خیلی راحت داد میزنم حرف دلم تا بشنوی داد می زنم تو

عشقمی........

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |


 

علی عزیزم

با تو، همه ی رنگ های این سر زمین را آشنا می بینم با تو، همه ی رنگ های

این سر زمین مرا نوازش می کنند با تو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من

اند با تو، کوهها حامیان وفادار من اند با تو، زمین گاهواره ای است که مرا در

آغوش خود می خواباند ابر حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست حرفی بزن که موج صدایت

شنیدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج

دلنشین کلام تو چیدنی ست یک قطره عشق کنج دلم را گرفته

است این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست خم شد-

شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ

کشیدنی ست من در فضای خلوت تو خیمه می زنم طعم صدای

خلوت پاکت چشیدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا با

بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

تقدیم با عشق به تو علی عزیزم که...

 

نمی دانم از چه بنویسم،از مهربانی هایت یا از دنیای ساده صداقتت نمی دانم

با تو تا رسیدن رود به دریا و روییدن گل یاس باغچه چند نگاه فاصله است. اما

می دانم انقدر خوبی که کلمات از بیان تو باز می مانند.و تو چه قشنگ امیدوارم

کردی در فصلی که قلبم به اندازه تمام فصل های زیبا گرفته بود.ومن هم با

یافتنت فهمیدم امید،هنوز مرا به یاد دارد.می خواهم بدانی تا همیشه به یادت

هستم و به امید ان که روزی خاطرات لحظات زیبایمان را در گوشه ای ازاین

سرای عاشقی برای هم تعریف کنی..

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

به یاد روزهای انتظار به یاد خلوتهای غمبار به یاد لحظه های دیدار می نویسم

که دوستت دارم دوست دارم تا اخرین باقیمانده ی جانم تو رو عاشق کنم.

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده. زندگی من در نفسهای باز دم تو

جاری شده . زندگی من در همین از تو نوشتنها وسعت یافته . نفس کشیدن من

تنها با یاد اوری زنده بودن تو امکان پذیره........

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

دنیا کوچیکه و عشق تو ، بزرگ دستهای من کوچیکه و قلب تو ، بزرگ

چشمهای من کوچیکه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ اشکهای من کوچیکه

ولی غربت تو ، بزرگ آسمون دل من کوچیکه و ستاره ی عشق تو ، بزرگ گر

چه عشق من کوچیکه و قلبم طاقت غم نداره اما بدون تا روزی که نفس می

کشم و زنده ام عشق زیبا و قشنگت همیشه توی قلب کوچیکم می مونه

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

واسه کی بگم تو باشی،خونه ی دلم سفیده هر کجا هستی مهم نیست،توی قلب من امیده هر کجا هست مهم نیست،دل من تنگ نگاته خط به خط،لحظه به لحظه،دل عاشقم باهاته راستی اون جایی که هستی،عاشقا دیوونه می شن؟ مثل این جا که من هستم،گدای بی خونه می شن؟ کسی هست که با یه نامه رگ و ریشه هاش فنا شه؟ راستی مثل من کسی هست،یه شبه به پات فدا شه؟

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

دوست دارم حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ، در حسرت یافتنت تمام پس

کوچه ها را زیر باران، قدم بزنم.

مرا فراموش مکن..

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

نمی دانم چرا؟ دریا را هم که دیدم به یاد تو افتادم روی ماسه

های ساحل نوشتم اگر طاقت شنیدن داری من شهامت گفتن

دارم دوباره به دریا نگاه کردم باز برگشتم این بار روی ماسه ها

نوشتم دوست دارم...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

من خیلی دلم تنگ شده اما دلتنگی من برای ادمهای این دنیا نیست . حوصله

ام خیلی خیلی سر رفته اما نه برای رفتن به پارک یا جاهای دیدنی که در این

دنیاست من خسته ام خیلی خسته ام می خواهم استراحت کنم اما نه در این

دنیا می خواهم از این دنیا بیرون بروم می خواهم مهمان نا خوانده ای خارج از

این دنیا باشم. لباس آخرت متری چند؟

خدا؟

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

توی پس کوچه ی چشمات دل من گم شده باز دنبال عشقم می گردم دنبال یه

سروناز دنبال یه راهه دررو ، از قمار عشق تو ولی نه ، دلم میگه این یکی رو

حتما بباز نازنین از تو قفس دلم برات پر میکشه دنبالت میام به هر جا ، تا به هر

جا که بشه نمی خوام تو رو ببینه غیر من ، حتی یه گل میگم ای وای نکنه ،

نکنه که اون عاشقشه بیا بریم از این دیار ، بیا بریم تنهام نذار بیا بسازیم قصر

عشقی واسه هم پروانه وار بیا که من منتظرم ، بدون تو دربدرم بیخیال حرف

مردم شو ، بیا بشیم دو یار ناز و ادات قشنگترین درد و غمای عالمه آخرش

هُرم چشات ، آتیش به جونم میزنه چقدَر فرار کنم از دو چشای اطلسی

عزیزم ناز نگات بسته به این جون منه......

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

بوسه هایت ، جنس باران لبانت به از صد چشمه ساران به دو

چشمانت رشک ورزد ماه تابان و گیسوانت بسانِ رودی بی پایان

، مرا تا بیکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت ! چه سخاوتمندانه

است اینک شکوهِ حضورت ، در آغوشم با گرمای وجودت ای

طلوع جاودان آب کن برفهایِ این دلِ یخزده و خاموشم ای

دستهایِ تو سرشار از آسمان با هر نوازشت در من رنگین کمان

بساز! و با هر لبخندت خورشید را به میهمانیِ چشمهایم دعوت

کن ! گلهایِ سرخِ درونِ سینه ات را به لمسِ نگاهم بسپار و از

منِ اهل پاییز برگهای زردم را بتکان ! می خواهم با بوی تنت بهار

را من ، رج به رج نفس بکشم و آنگاه برای بودنت ، ستاره نذر کنم

هر شب ، یکی تا به تعظیم ات آورم ! با هر بار گفتنت که:

دوســـــــــــتـت دارم

بنای عقل را در هم خواهم کوفت !

من

آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشید تا کویر را با خنده پر کنم !

و ساقه های گندم را با زمزمه های باد، سرمست ! من خدا را

هم از ایمان خویش خواهم ترساند !!

بــــــــــاور کن ...

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

عشق درونی چنان عظیم است که همه چیز را دگرگون می کند.

عشق احساسی به شدت وابسته به رنگ هاست گویی هزاران

رنگین کمان روی هم قرار گرفته باشد...

عشق هیچ منطقی را

نمی شناسد. عشق زندگی را توجیه می کند....

عشق آزادی

است...

عاشق باش...

عشق...

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی

دوستت دارم چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن

مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم. . . . . . .

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم تو رفتی تازه

عاشقتر شدم من از اونی هم که بود بدتر شدم من صبح تا شب این شد کارم

که واسیه چشات بیدارم تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم تو بداد من

رسیدی وقتی تنها یمو دیدی تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوز نازنینم

امید شیرینم من بحز تو کسی نمی بینم از اون روزی کخ رفتی یه روز خوش

ندیدم بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم زندیگمو به پای تو دادم اون روزا رو

نمیره از یادم نازنینم برس به فریادم...........

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

تو را دوست دارم و وقتی تو نیستی غمگینم و به آسمان آبی بالای سرت و ا

خترانی که تو را میبینند رشک میبرم تو را دوست دارم وآنچه میکنی درنظرم بی

همتا جلوه می کند و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام چرا آنهائیکه که

دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند تو را دوست دارم اما هنگامی که نی

ستی از هر صدایی بیزارم حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم زیرا

صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند می دانم که دوستت

دارم اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند و چه بسا به ه

نگام گذر می بینم به من میخندند زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

تویی عاشقترین تنهای دنیا ............. منم خسته ترین مغموم دنیا تویی

صادقترین حرف رو لبها ............. منم غمگین ترین راز تو دلها تویی زیبا طلوع

صبح فردا ...............منم اینجا غروبی مثل شبها تویی همچون قناری شاد و

شیدا ...... منم مثل کلاغی رو درختا تویی آشفته دل مغرور و رعنا............. منم

همراز و همراه یه رویا تویی عشق و محبت توی قلبها...........منم دیوونه مثل

موج دریا تویی تنها تویی یاد غریبها..................منم فریاد بی پایان غمها تویی

شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقایق توی صحرا تویی آب زلال

اشک چشمها................منم مرداب سرد توی دشتها تویی عاشقترین تنهای

دنیا.................منم خسته ترین مغموم دنیا

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

 

 

اگر عاشق باشی شب هنگام را غنیمت میدانی ! شب با

عاشقان پیوند دیرین دارد دلشان را با هر آنچه در آسمان شب

می بینند پیوند میدهند ! با ستاره میدرخشند و برق نگاه یار

تجسم میکنند ! با ابرهای سنگین همزاد میشوند اگر ببارند ،

اشک میبارند چونان وگر نبارند غم در دل فزون کنند ! با نسیم

شبانه ، پیغام دلدادگی به گوش دلدار رسانند ... قاصدکی همراه

نسیم به کویش روان گردانند و او از پیغام لبریز عشق گردد ! شب

رازها نهان دارد شب محرم انسانهای پاک شب شور مجنون شب

بیتابی لیلی در خود پنهان دارد ! شبت را زنده نگه دار ....

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

من خیلی دلم تنگ شده اما دلتنگی من برای ادمهای این دنیا نیست .

حوصله ام خیلی خیلی سر رفته اما نه برای رفتن به پارک یا جاهای

دیدنی که در این دنیاست من خسته ام خیلی خسته ام می خواهم

استراحت کنم اما نه در این دنیا می خواهم از این دنیا بیرون بروم می

خواهم مهمان نا خوانده ای خارج از این دنیا باشم. لباس آخرت متری

چند؟ خدا؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

تو را برای تو دوست دارم و زندگی را برای نفس های تو

ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را

بشویم ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از

محبت برویت می گسترانیدم ای کاش می توانستم

اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابری می شد

باریدن می گرفت ای کاش می توانستم خنده باشم تا

روی لبانت بنشینم

 

کاش می توانستم پرنده باشم و تا دور دست ها به کنار

تو پرواز می کردم و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین

کس به تو می شدم آری ای کاش سایه بودم تا همیشه

و همه جا همراه و همقدم با توبودم

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

بگذار تا همگان بدانند دوستت دارم واهمه ای نیست مرا خجلتی

نیز نمی باشد. بگذار تا کهکشان بدانند دوستت دارم و بدانند که

نور آنها عاریتی ست٬ عاریه ای از سوختن بی انتهای دل من.

بگذاراقیانوس ها بدانند دوستت دارم و بدانند که آب شور

حجمشان ، ثمره ی اشک دلتنگی های من است. بگذار آسمان

بداند دوستت دارم و بداند که آبی آسمان رنگ عشق من است، و

این گونه به رنگ عاریتی خویش مغرور نباشد بگذار جویباران

بدانند زمزمه ی شیرینشان ، آواز همه روزه ی من است که می

خوانم: دوستت دارم...

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

گل نمیخواهم که گل بی اعتبار است

تمام عطر گل فصل بهار است

تو را میخواهم از گلهای عالم که عطر تو همیشه ماندگار است...............

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

با تو هستم ای غریبه آشنایم میشوی

آشنای گریه های بی ریاییم میشوی

من تمام درد باران را خودم فهمیده ام

مثل باران آشنای بی صدایم میشوی؟

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

با تو دریا بی تو صحرا می شوم بی تو یک دنیا تمنا می شوم بی تو خاموشم اگر باغ سخن با تو چون یک جلگه معنا می شوم با تو سبزم با تو رنگ زندگی با تو مفهوم تماشا می شوم بی تو اسرار نهان ماند به دل با تو راز هر معما می شوم بی تو پنهان در درون خویش خود با تو من در خویش پیدا می شوم با تو رودم با تو ساحل باتو باد با تو باران با تو جنگل با تو کوه با تو شب را تا ثریا می شوم با تو شادی با تو رنگ وبا تو حسن با تو من از غم مجزا می شوم

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

باور کن دوست دارم... ای نتها بهانه برای زنده بودنم، نفس

کشیدنم، دوست دارم... ای امید و آرزوی من، دنیای من، دوست

دارم... ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل پاره پارم،

دوست دارم... ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام،ماندنی ام،

دوست دارم... اگه که می گم دوست دارم، از ته دلم میگم، از

تمام وجودم میگم، دوست دارم....

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

واسم مقدسی مثه عبادتم تو رو دوست دارم مثه

سعادتم به تو محتاجم و احتیاج من عادته نمیشه ترکه

عادتم مثه نوری٬ نوری خالی از غبار مثه خواستن٬

خواستن دیونه وار...................

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست وفا مصاحب دیرینه‌ی

محبت ماست تو و خلاف مروت خدا نگه دارد به ما جفای تو از

بخت بی مروت ماست بسا گدا به شهان نرد عشق باخته‌اند به

ما مخند که این رسم بد نه بدعت ماست به دیگری نگذاریم ،

مرده‌ایم مگر نشان تیر تغافل شدن که خدمت ماست تویی که

عزت ما می‌بری به کم محلی و گرنه خواری عشقت هلاک

صحبت ماست به دعوی آمده بودیم چاشنی کردیم کمان ، تو نه

به بازوی صبر و طاقت ماست هزار بنده چو وحشی خرید و کرد

آزاد کند مضایقه از یک نگه که قیمت ماست....

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

                                         

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

اگه بگم توی آسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی برام ماه شبای بی سحر میشی برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی برای سعادت شبا شعرامو من داد می زنم برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنمگفتم این و بنویسم که دوست دارم عزیزم

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

                                                                                                    

من خواب دیده ام خواب یک ستاره کوچک خواب یک اسمان ابی من خواب دیده ام خواب یک خواب زمستانی خواب من دور بود از من تا انتهای خوبی و مهربانی تا بال بال زدن یک انتظار طولانی خواب من ازروی شهر زندگی پرواز کرد و مرا برد به مهمانی گل سرخ هایی که در انجا جشن عبادت برپا بود خواب من ساکن شد تا بماند انجا تا که عادت بکند دوری را و به بی رنگی شبروی نقاشی یک شهر شلوغ ازسر بیم و هراس رنگ باور بزند

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمیاید اندوهگین و غمزده می گویم شاید ز روی ناز نمی اید چون سایه گشته خواب و نمی افتد در دامهای روشن چشمانم می خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه های نبض پریشانم مغرور این جوانی معصوم مغرور لحظه های فراموشی مغرور این سلام نوازشبار در بوسه و نگاه و همآغوشی می خواهمش در این شب تنهایی با دیدگان گمشده در دیدار با درد ‚ درد سکوت زیبایی سرشار ‚ از تمامی خود سرشار می خواهمش که بفشردم بر خویش بر خویش بفشرد من شیدا را بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت آن بازوان گرم و توانا را در لا بلای گردن و موهایم گردش کند نسیم نفسهایش نوشد بنوشد که بپیوندم با رود تلخ خویش به دریایش وحشی و داغ و پر عطش و لرزان چون شعله های سرکش بازیگر در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد خاکسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش بینم ستاره های تمنا را در بوسه های پر شررش جویم لذات آتشین هوسها را می خواهمش دریغا ‚ می خواهم می خواهمش به تیره به تنهایی می خوانمش به گریه به بی تابی می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی لب تشنه می دود نگهم هر دم در حفره های شب ‚ شب بی پایان او آن پرنده شاید می گرید بر بام یک ستاره سرگردان..

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود یکباره راز ما رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سر هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت بتلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

به عشق روزگار من، تو بهترین نشانه ای تو باغ و گلشن منی، تو

بهترین بهانه ای تو عشق جاودان من، تو ما ه آشیان من تو ساز

من، تو سوزمن، تو بهترین یگانه ای کلام دل حلاوتی، پیام دل

بشارتی به هر کجا که بنگرم، تو بهترین جوانه ای به کوه و دشت

و بوستان، به ماه و اختر و زمان تو عشق جاودانه ای، تو بهترین

ترانه ای شکوه آرزوی من، اگر ببار نیاورد تو ای نهال آرزو، تو

بهترین جوانه ای تو پاره تن منی، تو عشق روشن منی پرنده دل

مرا ، تو بهترین ترانه ای به کوه و دشت و بوستان، پیام رسانده

ام هنوز به هر کجا و هر مکان ، تو بهترین نشانه ای..

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

خدایم آه ای خدایم صدایت می زنم بشنو صدایم ** شکنجه گاه این دنیا چه آید به جرم زندگی این شد سزایم آه ای خدایم بشنو صدایم** مرا بگذار با این ماجرایم نمی پرسم چرا این شد سزایم آه ای خدایم بشنو صدایم** گلویم مانده از فریاد و فریاد ندارد که از غم مرگ صدا را ** به بقض هر نفس پیچیده سوگند به گلهای به خون غلطیده سوگند ** به مادر سوگواره جاودانه که داغ نوجوان دیده سوگتد ** خدا حادثه در انتظار است به هر سو باد وحشی در گذار است ** به فکر قتل عام لاله ها باش که خواب گل به گل کاووس خانه است ** خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت می زنم با گریه هایم ** صدایت میزنم بشنو صدایم ** الهی در شب بختم بسوزان ولی محتاج نا مردان مگردان ** عطا کن دست بر چشم همتم را خجل از روی محتاجان مگردان ** الهی کیفرم را می پزیرم که تو ذات خود را پس بگیرم ** کمک کن تا که با نا حق نسازم برای عشق و آزادی بمیرم ** خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت می زنم با گریه هایم**

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم.......... بامن بمان ای هستی بخش زندگیم......... با من بمان و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........ با من بمان تا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم....... با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم...... با من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام......... با من بمان تا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان دهم..... با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد... با من بمان تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم..... با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو هدیه دهم....... با من بمان تا ستاره........... تا امید.............. تا ماه ........... با من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها برویم .......... با من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو نثار کنم... با من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری نیست.......... " با من بمان من با تو می مانم تا

ابدیت"

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

 قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم فرصت نشد بمونم و از تو

نگهداری کنم گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات اگه یه وقت

بگی نرو رفتن پر از درده برام گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت

برم پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم... من میرم ولی

باز ،تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه گل من

خوب می دونی، بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می

میرم.... نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار نامه رو خط

خطی نکن دو جمله رو هم دووم بیار باور نکن یه بی وفام نامه

میذارم و میرم نه ، قسمت زندگی اینه به کی بگم مسافرم...

درد من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم قشنگی قسمت

ماست که ما به هم نمی رسیم....... من میرم ولی باز ،تو بدون

همیشه یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه گل من خوب می

دونی، بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرم....

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام منو ببخش اگه بازم ،

اشکام چکید رو نامه هام دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام

پیشت باشه تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه.....

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |


زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود زیباترین اعترافم عشق تو بود

دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

 

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه

تو بود. زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو

بود. زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود. زیباترین

انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود. زیباترین لحظه زندگیم لحظه با

تو بودن بود. زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود. زیباترین تنهاییم

گریه برای تو بود.

زیباترین اعترافم عشق تو بود...

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |


تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ی ماست دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ی ماست دل دریا رو نوشتی ،‌ همه دنیا رو نوشتی ،‌ دل ما رو بنویس بنویس هر چه که ما رو به سر اومد بد قصه ها گذشت و بدتر اومد بگو از ما که به زندگی دچاریم لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم بنویس از ما که در حال فراریم توی این پاییز بد فکر بهاریم دل دریا رو نوشتی ،‌همه دنیا رونوشتی ،‌ دل ما رو بنویس دست من خسته شد از بس که نوشتم پای من آبله زد بس که دویدم تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن چرا اونجا که تویی من نرسیدم تو که از شکنجه زار شب گذشتی از غبار بی سوارشب گذشتی تو که عشقو با نگاه تازه دیدی س بادبان به سینه ی دریا کشیدی دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ،‌ دل ما رو بنویس بنویس از ما که عشقو نشناختیم حرف خالی زدیم و قافیه باختیم بگو از ما که تو خونمون غریبیم لحظه لحظه در فراز و فریبیم بگو از ما........

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

من و تو

 

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم کامم کنون که

برآمد بنشین تا بنشینم پک و رسوا همه را عشق به یک شعله

بسوزد تو که پکی بِنِشین تا منِ رسوا بنشینم بی ادب نیستم

اما پی یک عمر صبوری با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم

شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان خلوتی خواسته ام با

تو که تنها بنشینم من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا! نه

گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم آن غبارم که گرَم از سر

دامن نفشانی برنخیزم همه ی عمر و همین جا بنشینم ساغرم،

دورزنان پیش لبت آمدم امشب دستگیری کن و مگذار که از پا

بنشینم........

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


...............................................................

كد تقويم

................................................................


دریافت كد ساعت
................................................................

...............................................................