♥ تقدیم به قشنگترین بهونه زندگیم♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

 عزیزم 


تو همونی که چشمات جام بلوره واسه من تو همونی که صدات اوج غروره واسه من هر کی هستی عشق تو تو سینه ام غنچه زده وقتی می خندی جهان پر از سروره واسه من تو همونی که به هر لحظه یه سازی می زنی اما باز خیال تو سنگ صبوره واسه من هر کی هستی وقتی من دستاتو تو دستم می زارم همه دنیا پر از شادی و شوره واسه من تو کی هستی که دلم پر می زنه به دیدنت وقتی نیستی نبودت عین مرگه واسه من تو کی هستی که اگه یه لحظه تنهام بذاری خونه تاریک انگاری که گوره واسه من توی این ره که به دروازه ی عشقت میروم تیر مژگان سیاهت رمز عبوره واسه من 

تو فقط مال منی دوست دارم مهربونم..


نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

خوابو از چشام بگیر

مثل همیشه بگو عمر عاشقی تموم نمیشه منو با خودت ببر هر جا دلت خواست دیگه چیزی نمی خوام این آخریشه این آخریشه تو شریک دردمی تو این زمونه تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه پرم از حس غریبی که می دونم مثل بغضه شایدم بدتر از اونه توی خلوتم ، تو بهترین صدایی برای نفس کشیدنم هوایی تورو می شناسه دلم، غریبه نیستی ساده تر بگم یه حس آشنایی تو یه تعریف زلالی مثل دریا فرصتی برای کشف یک معما تورو می خونم و باور می کنم من صادقانه با منی همیشه هر جا همیشه هر جا تو همون راز نگفتی تو سینه منم اون که با تو دیوونه ترینه همه جا هر جا که هستی

هر جا باشی

چشمای منتظرم تورو می بینه..


تقدیم به تو:

در امتداد غروب چشمهایم طلوعی دوباره هستی. در بستر شکسته ی بازوانم پر پروازی دوباره هستی. بر اصوات مرده ی لبانم زیباترین شعر عاشقانه هستی. بیا و با گامهایت بر سنگفرش سینه ام رقصی پر شکوه را آغاز کن که اینجا با همه ی دار و ندارش کاشانه ی توست. با همه ی خوبی ها و بدی هایش گرفتار عشق نگاه زیبای توست. و چشمهایت عبادتگاه منند. سالهاست برای بر آورده شدن تنها آرزویم دل عاشقم را با زنجیر محکم عشق به ضریح آسمانی نگاهت دخیل کرده ام. بیا و مرداب دلتنگی ام را پر کن از شکوفه هایی که عطر حضورت را دارند شکوفه هایی که روزی میوه ی عشق می دهند در گلستان زندگیمان...



بدون  با تمام وجود عاشقانه می پرستمت..


نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 


ای کاش می توانستم باران باشم

تا تمام غمهای دلت را بشویم ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم..


آری ای کاش سایه بودم

تا همیشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم..



نوشته شده در جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

مهربانم،



یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم،  یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است

 مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو،

به خداوند جهان نزدیک است و به یادت، هر صبح،

گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش،

راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی..


 

نوشته شده در جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

  

علی عزیزم

ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی

پا گذاشتی توی سینم توی قلبم خونه کردی ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیر و رو شد با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد طفلی قلب عاشق من به خودش میگفت همیشه آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی میشه ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی تا تو رد میشدی قلبم از تو سینه کنده میشد میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد تا که اخم میکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید همش از ترس جدایی حیوونی دلم میلرزید من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی

چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی..


نوشته شده در دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


...............................................................

كد تقويم

................................................................


دریافت كد ساعت
................................................................

...............................................................