شیرینی عشق

اکنون که قلم به دست گرفتم و مینویسم دیدگانم از اشک حسرت دوری تو گریان است. دستانم می لرزد و چشمانم گریان است . طراوت و زیبایی عشق را بدون عشق تو نمی خواهم دستانم سرد گشته فانوس روشن قلبم تاریک گشته بیا و با آمدنت مهر و وفایت را پیش از پیش به قلبم پیوند بزن. ای سراپا همه مهربانی ای عشق من ای محبوب قلبـــــــم ، من تو را می خواهم می خواهم نام تو را بر زبان بیاورم عشق تو را می خواهم. می خواهم آتش عشق تو در قلبم به پا شود . تنها امید چشمان گریانم تویی. با عشق تو امید به این زندگی دارم پس این امید را از چشمانم نگیر . لحظه ی نبودن تو لحظه ی نیستن هاست. بعضی وقتها برای تسکین قلبم دست نوشته های تو را می بوسم و می بویم تو به بزرگی آسمانی تویی بهترین عشق من در زمین . تو خودت می دانی که چقدر دلم برای چشمانت تنگ شده برای با هم بودنمان میدانم که تو هم دلتنگی . پس با آمدن بهار تو هم بیا و چشمان مرا با خورشید مهربانیت چون ستاره درخشان تر کن مهربانم...


/ 0 نظر / 7 بازدید