عزیزترینم..

برای چندمین بار از تو گفتم که شهر عشق تو پایان ندارد


به یادت هست زخمی بر دلم که جز لبخند تو درمان ندارد زلالی تو به رنگ اشک برکه تو با روح شقایق آشنایی تو در آیینه سرخ غزل ها همیشه ابتدا و انتهایی کنار پنجره تنهای تنها میان هاله ای از غم نشستم تو آرایشگر چشمان موجی و من زیباییت را می پرستم تو با بارانی از جنس نیازم مرا به ساحل ادراک خواندی و با زیباترین فانوس دریا مرا تا قعر دریا ها رساندی نوروز جشن میلاد سپیده به باران یک سبد لبخند دادی تو دست زرد یاس خسته ای را به چشم عاشقان پیوند دادی تمام سرزمین آرزو را به دنبال گلستان تمام سرزمین آرزو را به دنبال گلستان تو گشتم میان سقف گیتی را گشودم پی یک قطره باران تو گشتم میان کوچه باغ سبز یادت ترنم های سرخ آرزو بود و در ایوان چشمت یک پرستو همیشه با دلم در گفتگو بود قسم به آه نرم و خیس ساحل قسم به آرزوی پاک دریا قسم به ابتدای شعر پرواز قسم به انتهای باغ دنیا تو چون واژه نیلوفری رنگ میان دفتر دل ماندگاری اگر شهر نگاهت فرصتی داشت به یادم باش در هر روزگاری

  ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.


او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.


/ 0 نظر / 3 بازدید